كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
721
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
صاحبقران ايشان را گفت كه تا غايت به غزو و جهاد معتاد بوديد و ميان شما و كفار اتّحاد نبود . اكنون چرا موافق كفّار شده با من محاربه كرديد . ايشان به گناه معترف شده تضرّع نمودند . آن حضرت مرحمت نموده و به زاد و راحله مدد فرموده اجازت مراجعت داد . سرداران قازى قومق آن كرم ديده به درگاه جهانپناه آمدند . حضرت صاحبقران همه را اسب و سلاح و استعداد جهاد داده مستمال و مرفّه الحال بازگردانيد و قلعهء نرگس را مسخر ساخته [ و در ولايت سمر چند درهء محكم بود و در روى كمر غارها و سوراخها كه جمعى گريزگاه ساخته بودند ] ، آن حضرت فرمود تا صندوقها به زنجيرها بسته و مردم در آنجا نشانده از بالاى قلهء كوه تا در غارها فروآويختند و بدين صفت غولان آن بيغولها اسير مغولان گشتند و قلاع آن نواحى مثل حصار مينكار و حصار بالو و حصار در كلو فتح شده ايل والوس زرهگران و قيتاق مطيع و منقاد شدند و هيچ آفريده را مجال مقال و طاقت مقاومت نماند و بيش از اين اطناب موجب اتعاب است و چون تمامى ولايات و قلاع پشت البرزكوه كه در جانب شمال بود مسخر و مفتوح شد و غنايم بسيار از دختران گلرخسار و پسران لالهعذار فتوح روزگار لشكر ظفر شعار آمد كوكبهء سعادت معاودت و طنطنهء بشارت مراجعت حضرت صاحبقران در بسيط زمين و زمان به تخصيص در ممالك ايران افتاد . مصرع به آهنگ بازآمدن جزم كرد و از راه دربند باكو بازگشته فرمود كه برج و باروى قلعهء دربند را عمارت كرده استحكام تمام دادند و به شروانات درآمده والى آنجا امير شيخ ابراهيم كه در اين سفر چون دولت و ظفر ملازم بود و چند روز پيشتر رخصت خواسته ترتيب طوى بزرگ كرده بود و چون موكب همايون از شماخى گذشته در كنار آب كر نزول اجلال فرمود . مصرع برآمد سراپرده تا اوج ماه امير شيخ ابراهيم طويهاى پادشاهانه و پيشكشهاى خسروانه به عرض رسانيد